![]() |
![]() |
|
|
شعر
|
|
شهريار . شفق
I rain
This stern and acid face
Is not my proportion
I sometimes rain with clouds
By my eyes Shahriar .shafagh
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 22:13 توسط شهریار شفق |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 1:59 توسط شهریار شفق |
|
|
Due to these respected word, my heart firing.
In imagination at conversation had sat
and I also doubtful to the first of creation.
I' m impatient
Impatient
I had liberalized myself
At inside whirlpool of incomplete hallucins
Then
From a angle of earthen in a tragic headstock
In a wonderful state I have grew
In indescribable a state . . .
shahriar.shafagh |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 20:58 توسط شهریار شفق |
|
|
. . .
به رقص قاصدكهايي كه در دست نسيم صبح مي چرخند مژه هارا به بازي نگاه ...ووو
شهريار . شفق |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 11:53 توسط شهریار شفق |
|
|
اي نيامده هاي ناممكن
بياييد
كنار حوصله ام بنشينيد
حوصله ام سر مي رود
...
شهريار . شفق |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 12:54 توسط شهریار شفق |
|
هجرت برگ
در دست نسيم حرف مي زدند
در دست باد رفته اند
اين برگها
كه با شاخه ها حرف مي زدند
به كجا رفته اند؟
شاخه هاي بي برگ
باغهاي بي طراوت
جنگلهاي خاموش
انسان خسته
پاييز آمده از راههاي دور
در برگهاي دفتر من بيداد مي كني
كرج - شهريار شفق - 5/2/1386
من بارها در موازات يك احساس مغلوب شده ام
...
پايان افسانه هاي فراموش شده را مانم
پايان يك غروب دلگيرم
من شهريارم
امتداد كسسته ي رفقاقتهاي بي سرانجام را
در درون جمله هاي ناتمام فرياد مي كشم
بارها حجم بي نهايتها را در جمله ها به بند كشيده ام
بارها جمله هاي تبدار مرا به بند كشيده اند
. . .
كلمات دوستان لحظه هاي تنهايي من هستند
شهريار . شفق – كرج 25 بهمن 85
. . .
كلمات دوستان لحظه هاي تنهايي من هستند
و واژه ها نيز
حسه غريبي از چهار بعد صدايم مي كند
. . .
شهريار . شفق
من آخرين جمله ها را
هميشه در انتهاي شب مي نويسم
آندم كه سكوت آسمان و زمين
عنان انديشه ام را
در متن بي جان اشيا. . .وو
شهريار . شفق 5 اسفندماه 1385
چشمهاي آسمان گاهي خيس مي شوند به ابرهايي که مي آيند اما ابرهاي چشمان من هميشه خيسند به درد هايي که مي بينند شهر يار . شفق
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 22:1 توسط شهریار شفق |
|
|
نيم روز خونين – بياد جوانمرديها و عشق ورزي ها
اين صدا از عمق ِ تاريخ می آيد
سرانجام
آن تيره بختان بی باور
در ظهری گرم
آفتاب را سر بريدند
از آن هنگام بی هنگام است که
تمام عاشقان عالم
شفق را به باور ديگر می نگرند
بی شک شايد
رنگ خونين شفق را در کارگاه آفرينش
برای چنين روزی مهيا کردند
آفتاب به نيمه رسيده
غروبی غم فزا
در درنگی خونين
مرثيه ی عشق می خواند
در زمزمه ای خفيف
رملهای بی جان بیابان نیز
آشوب بی قراری می کنند
در اين خلوت خاموش
هر گوشه ای حال و هوايی
و هر پيکر قطعه قطعه ای
رنگ و بويی دارد
و اين صدا از عمق تاريخ می آيد
بعد از ظهر عاشورا 1383 كرج - شهريار . شفق
شهريار . شفق :
به سمت بي نهايت بي كرانه ها چشم دوخته ام
آنجا كه كور سوي تيره ي خاك را ابديت به بازي زوال خواهد كشاند. . . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم دی 1385ساعت 1:57 توسط شهریار شفق |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم دی 1385ساعت 22:8 توسط شهریار شفق |
|
|
. . . غروبي غم فزا
در درنگي خونين مرثيه ي عشق مي خواند
در زمزمه اي خفيف . . . . . . پاییز آمده از راههای دور در برگهای دفتر من بیداد می کنی . . . بگذار حرمت ماندن در این قفس را بشکنم و این پرنده ی بیچاره را رها سازم . . . اين روزها با كلمات و واژه ها نيز با قهر مي آميزم
از حالتهاي بي توصيف و نيامده هاي ناممكن . . . من در خیالی عبث در درون بغضی ناستوده بر تیره گی ی این جهان بی بنیاد زاده شدم . . . شهریار . شفق - کرج
پیشنیان پیش از ما نوشتند
آنچه که بود
ما هم می نویسیم
آنچه که می بینیم - شهریار - شفق
نكوهش:
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 0:24 توسط شهریار شفق |
|
|
بياد سهراب
شب سرديست و من افسرده
راه دوريست و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
مي كنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غمها
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني
نيست رنگي كه بگويد بامن
اندکی صبر سحر نزدیک است
هردم اين بانگ بر آرم از دل
واي اين شب چقدر تاريك است
خنده اي كو كه به دل انگيزم
صخره اي كو كه به آن آويزم
مثل اين است كه شب نمناك است
ديگران راهم غمي هست به دل
غم من ليك غمي غمناك است
سهراب . سپهری
. . .
اين بازيچه های ناهمگن
نا مأنوس
دراين هيأت
غريبه اند
خزيده در خوابگاهی
دير زمانی درابديت
خواهند خفت در بهاری ديگر
وقتی نيلوفران بی طاقت
در دامنه ها
از ساقه های نحيفشان قد می کشند
چشم اندازی . . .
شهریار . شفق - کرج ـ 18 / 6 / 1383 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 1:18 توسط شهریار شفق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شهر یار شفق
مرگ رودخانه www.deathofriver.com |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
| پیوندها |
|
مرگ رودخانه بانوی سیب |
|
RSS
|